فرصت هایی که باید مغتنم شمرد

قاسم حبیب زاده
عرصه نظام بین الملل تا قبل از سال 1979 بین دو بلوک شرق و غرب تقسیم شده بود که وجه اشتراک آنها در نگاه اومانیستی به جهان بود. آنها مناسبات جهانی را چنان رقم زده بودند که دین جایگاهی در تحولات اجتماعی و بین المللی نداشته باشد و انسان‌ها و جوامع به هر یک از دو بلوک قدرتمند آن روزگار متمایل شوند، باز از زیر تیغ نظام سلطه طلب اومانیستی خارج نخواهند بود. پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن 1357 به مثابه مفری گشت که انسان‌های خسته و ستم دیده از این دو بلوک، امیدی برای رهایی از نظام‌های سلطه گر پیدا نمودند. واکنش ملت‌های مسلمان و غیر مسلمان در اقصی نقاط دنیا که در قالب نهضت های مردمی نمود یافته بود، حتی جهان مسیحیت رابه تحرک وا داشت و«الهیات رهایی بخش» را در آمریکا لاتین و کشور نیکاراگوئه علی رغم مخالفت واتیکان به راه انداخت.
انقلاب اسلامی عامل«مردم» را وارد معادلات و تحولات سیاسی کشورها نمود و انقلاب ها به جای کودتاها، نقش بیشتری پیدا نمودند و بیداری ملت‌ها عرصه را بر سلطه گران شرق و غرب تنگ نمود.
کشورها و جوامع اسلامی طبیعتاً تاثیر بیشتری از انقلاب اسلامی ایران گرفتند و جوامعی که تحت ستم بودند، زودتر ازدیگران واکنش نشان دادند که ملت لبنان و فلسطین نمونه بارزی از ملت ها هستند که متأثر از انقلاب اسلامی به پا خواستند و از جوامعی ضعیف و تسلیم در برابر اسرائیل، به ملت هایی تبدیل شدند که سخت‌ترین شکست‌ها را بر نماینده سلطه طلبان غربی در منطقه وارد کردند و رؤیای «از نیل تا فرات» اسرائیل را به کابوسی پریشان تبدیل کردند.
پیروزی ملت ایران بر طاغوت زمان با اتکا به آموزه های دینی، تبلیغات کمونیست‌ها را که دین را افیون مردم می‌دانستند، نقش بر آب کرد و فطرت جوامع تحت سلطه این نگرش شیطانی را بیدار نمود و نهایتا ایدئولوژی ملحدانه و مخالف فطرت بشر را به زباله دادن تاریخ سپرد.
جمهوری اسلامی ایران در ابتدای پیروزی انقلاب شکوهمند مردم خویش، موانع زیادی پیش روی خود می‌دید و علی رغم حمایت ها و استقبالی که جوامع مسلمان و ملت های آزاده از آن می کردند، از همان ابتدا با واکنش های منفی دولت های سلطه طلب فرامرزی و دول مرتجع منطقه مواجه شد، چرا که هریک از آنها پیروزی ملت مسلمان ایران را برای خود تهدیدی بالقوه فرض می کردند که می تواند با الگو شدن برای مردم کشورهای خویش پایه های حکومت های آنها یا منافع دولت های سلطه طلب را با خطر مواجه نمایند.
در مقابل حمله بزرگ انقلاب اسلامی به بنیان‌های نظام های فرعونی و ابوسفیانی، طبیعی است که آنها نیز دست به ضد حمله هایی علیه انقلاب اسلامی زده و شکست های خود را جبران نمایند و یا حداقل از شکست های بزرگتر بعدی جلوگیری نمایند. اما منطقه و نقش آفرینی ج.ا.ا در این تحولات، گویا واقعیت های دیگری است. یکی از ده‌ها نمونه این واقعیت ها را در عراق می تواند دید، رژیمی که 38 سال پیش به تحریک فرعون‌ها و ابوسفیان‌ها به ایران حمله کرد و سودای تجزیه ایران به 5 یا 3 کشور کوچکتر را داشت، نه تنها به کلی از صحنه روزگار محو شد بلکه کشور مسلمان عراق اکنون به متحدی برای ایران تبدیل شده و به نمادی از قدرتمندی ج. ا. ا. در تحولات منطقه تبدیل شده است . نمونه های فراوان دیگری وجود دارد مانند لبنان، فلسطین، یمن، بحرین، افغانستان و … که می توان به آنها نیز پرداخت .
هنوز ملت های این کشورها ایران را قدرت پشتیبان خود می دانند و به انحای مختلف این را نشان داده اند و عامل اصلی این امر را باید در قدرت اقناع‌گری انقلاب اسلامی دانست، قدرتی که اگر به درستی در داخل به کار گرفته شود بسیاری از تهاجم‌های نرم دشمن علیه کشور را در نطفه خفه خواهد نمود. در این موضوع گفتنی های دیگری وجود دارد که باید به آنها پرداخت.