هلال شیعی یا هلال انقلاب اسلامی

قاسم حبیب زاده

در یادداشت قبلی تحت عنوان((فرصت هایی که باید مغتنم شمرد)) به بخشی از دستاوردهای انقلاب اسلامی در منطقه اشاره شد.

از جمله تغییر معادلات منطقه به این معنی که برخی کشورهای مرتجع منطقه که ج.ا.ا ضعیف می پنداشتند و با تجاوز به ایران در صدد براندازی نظام نو پای اسلامی ایران بودند، اکنون مقهور قدرت ایران شده و عرصه را روز به روز تنگ تر از گذشته برای خود می بینند، از این رو فرعون های زمان با ابوسفیان‌های زمان هماهنگ شده و ائتلاف‌های پیدا و پنهانی را ایجاد کرده‌اند. در این میان حربه های سیاسی، فرهنگی، روانی و تروریستی را به کار گرفته تا از شکست های بزرگتر خود جلوگیری نمایند. انقلاب اسلامی در عمل نشان داده که در بریدن دست نظام سلطه، از تمام جوامع و گروه های اسلامی حمایت می‌کند و در این خصوص فرقی بین شیعیان و اهل سنت قائل نیست. مقابله با اسرائیل و اعلام رسمی حمایت از هر گروهی که با آن مبارزه کند، شرایط خاصی را برای حکام مرتجع منطقه ایجاد کرد، به گونه ای که تحت فشار افکار عمومی جهان عرب در خصوص مقابله با اسرائیل قرار گرفته و با سازش هایی که در این زمینه کرده اند، به نوعی خائن به ملت های خود شناخته می شوند. لذا خط اتهام زنی به ایران مبنی بر تلاش ایران برای احیای امپراطوری گذشته خود و یا شکل دهی به هلال شیعی را در پیش گرفته اند. در واقع موفقیت های ج.ا.ا در سیاست های منطقه ای خود، حکام کاخ های شیشه ای را به وحشت انداخته است که حاضر شدند با دشمن ذاتی خود یعنی اسرائیل، علیه ج.ا.ا وارد ائتلاف های نهانی و آشکار شده و اعتبار خود نزد ملت های خویش را به حراج گذاشته تا چند صباحی بیشتر برکرسی های قدرت تکیه زنند. اینکه هنری کسنجر وزیر خارجه اسبق آمریکا در کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا ایران را بزرگترین چالش کلیدی آمریکا در خاورمیانه اعلام می‌نماید و برای مقابله با آن راهبرد مشابه زمان جنگ سرد علیه شوری را پیشنهاد می‌کند، نشان از آن دارد که قدرت ایران به درجه ای رسیده است که کشورهای مرتجع عرب خود را محورهای کوچکی در هماوردی بزرگ ایران با نظام سلطه دیده و برای آینده خود پیش از گذشته نگران شده‌اند. در این میان عربستان که سرکرده دول مرتجع شناخته می شود و تا پیش از این برای خود جایگاهی در لبنان، عراق، یمن، بحرین و… قائل بود، بیش از گذشته خود را بازنده تحولات این کشورها می بیند و اتهاماتی که متوجه ایران می کند بیش از آن نشانه ابتکار عمل آن باشد نشانه انفعال و درماندگی مقابل این تحولات دارد.
ذات تحولات سیاسی اینگونه است که به نقطه معینی از جغرافیای سیاسی محدود نمی ماند و وقتی تحولات سیاسی-نظامی و اجتماعی مثلا در لبنان به نفع مردم مسلمان و علیه سلطه گران رقم می خورد، اثر خود را بر فلسطین، یمن، بحرین و سایر کشورها می گذارد و دول قبیله حاکم بر کشورهای عربی نگران از این هستند که نوبت آنها کی فرا می رسد. آنان سرنوشت صدام، مبارک، علی عبدالله صالح، و قزافی را به عینه دیده اند و قدرت مردمی در لبنان، فلسطین، بحرین و یمن را آزموده اند، لذا ناگزیر از بکارگیری ترفند های مذبوحانه علیه عامل اصلی این تحولات یعنی جمهوری اسلامی ایران هستند. رژیم آمریکا را هم باید به ناکامان منطقه ای افزود که هر طرحی در غرب آسیا تحت عناوین خاورمیانه جدید، خاورمیانه بزرگ نظم نوین بین المللی و… اجرا کرد با مخالفت ایران به شکست انجامید.
طبعا آنها نمی توانند شاهد پیروزی های ایران در منطقه باشدند از این رو هرکاری که از دستشان برآید انجام می دهند، آمریکا به یک صورت و دول کوچک بزرگ مرتجع به اشکال دیگر. اما آنچه که تا کنون رخ داده این است که هر اقدام آنها به پیش برندگی سیاست های انقلاب ایران کمک کرده که آخرین نمونه آن را در استعفای حریری در عربستان و رای گیری استقلال اقلیم شاهد بودیم. این نشات گرفته از منطق قوی و اسلامی انقلاب اسلامی در نقش آفرینی در تحولات منطقه است. البته عوامل درونی دیگر را می توان برای آن ذکر کرد مانند اشراف رهبر معظم انقلاب اسلامی در تدوین و پیگیری سیاست های منطقه ای و تبعیت پذیری کامل دستگاه هایی که در کمک و حمایت از نهضت های اسلامی منطقه مسئولیت دارند. بی گمان اگر کلیت دستگاه دیپلماسی کشور با بهره‌گیری از ظرفیت های بی نظیر انقلاب اسلامی در عرصه بین الملل ورود نماید عایدی بیشتری در رویدادهای منطقه ای و بین المللی خواهیم داشت.

 

مطالب مرتبط: فرصت هایی که باید مغتنم شمرد